نوشته‌هایی با برچسب "حکایت های جالب از بهلول"

حکایت بسیار جالب از بهلول! حکایت بسیار جالب از بهلول!

سرویس کشکول جام نیوز:. روزی از روزها هارون الرشید از بهلول دیوانه پرسید : ای بهلول بگو ببینم نزد تو ” دوست ترین مردم ” چه کسی است ؟. بهلول پاسخ داد : همان کسی که شکم مرا سیر کند دوست ترین مردم نزد من است !. هارون الرشید گفت : اگر من شکم تو را سیر کنم مرا دوست داری ؟. بهلول با خنده پاسخ داد : دوستی به نسیه و اما و اگر نمی شود !. 207.

حکایت جالب بهلول و آب انگور! حکایت جالب بهلول و آب انگور!

سرویس کشکول جام نیوز:. روزی یکی از دوستان بهلول گفت: ای بهلول! من اگر انگور بخورم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: اگر بعد از خوردن انگور در زیر آفتاب دراز بکشم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: پس چگونه است که اگر انگور را در خمره ای بگذاریم و آن را زیر نور آفتاب قرار دهیم و بعد از مدتی آن را بنوشیم حرام می شود؟. بهلول گفت: نگاه کن! من مقداری آب به صورت تو می پاشم. آیا دردت می آید؟ گفت: نه! بهلول گفت: حال مقداری خاک نرم بر گونه ات می پاشم. آیا دردت می آید؟ گفت: نه! سپس بهلول خاک و آب را با هم مخلوط کرد و گلوله ای گلی ساخت و آن را محکم

حکایت جالب بهلول و جمع دیوانگان حکایت جالب بهلول و جمع دیوانگان

سرویس کشکول جام نیوز:. هارون الرشید به همراه مهمانانش عیسی بن جعفر برمکی و مادر جعفر برمکی در قصر نشسته بود و حوصله اش سر رفته بود. از سربازان خواست بهلول را بیاورند تا آنها را بخنداند. سربازان رفتند و بهلول را از میان کودکان شهر گرفته و نزد خلیفه اوردند. هارون الرشید به بهلول امر کرد چند دیوانه برای ما بشمار. بهلول گرفت : اولین دیوانه خودم هستم و با اشاره دست به سمت مادر جعفر برمکی گفت این دومین دیوانه هست. عیسی با حالتی عصبی فریاد زد : وای بر تو برای مادر جعفر چنین حرفی می زنی ؟. بهلول خندید و گفت : صاحب اربده سومین دیوانه هست. هارون از کوره

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه