داستان کوتاه نوجوانان

جنگ تحمیلی ١٣٥٩

برای گذراندن چند روز مرخصی، به تهران آمده ام. هر جا خاطرات خود را برای دوستان و خانواده ام می گویم، می بینم بیش از من اطلاع دارند. روزنامه ها همه چیز را می نویسند و رادیو نیز خبرها را پخش می کند. صفحاتی از خاطره های یک جوان. ( از شهریور تا اسفند 1359). روز شمار وقایع آغاز جنگ تحمیلی. اول شهریور. محل خدمت من، یکی از شهر های غربی کشور نزدیک به مرز عراق است. از همان اولین روزی که به این پادگان پا گذاشتم، همه در حال(( آماده باش)) بودند. وقتی شرایط یک منطقه یا کشور بحرانی باشد، با پادگان ها آماده باش می دهند. گرمای شدید شهریور ماه، طاقت فرساست و

جنگ تحمیلی

ادامه مطلب ...
کلاس آبکی

کلاس آبکی. هفته‌ی پیش شیر آب‌خوری مدرسه‌ی حیوانات خراب شد. یعنی گاهی با چک‌چک و ناز و ادا آب می‌داد، گاهی با فش‌فش و داد و هوار؛ و این‌طوری زنگ‌های تفریح، توله‌‌ها یا تشنه می‌ماندند یا خیس می‌شدند:. -‌ آی زرافه‌ی دراز‌! زود باش از تشنگی مُردم. - صبر کنین! تازه آب رسیده سر گلوم! لااقل ته گلوم هم خیس بشه، بعد می‌رم. آی. فرار کنین. دوباره واشرش در رفت. خیس شدم. خلاصه هر روز بچه‌ها تشنه سر کلاس می‌رفتند:. -‌ با گلوی خشک که نمی‌شه درس خوند. - آقا وقتی گلوم خشک می‌شه، چشام سیاهی می‌ره!. - آقا اگه قلبمون خشک بشه چی؟. بز بیچاره هم حسابی کلافه شده

ادامه مطلب ...
جعبه‌ی خالی

جعبه‌ی خالی. پسربچه‌ای که می‌‌آید تو، سر و وضع خوبی ندارد. توجه من به طرفش جلب می‌شود. دوتا از دوستانم به طرفش می‌روند که بیرونش کنند. من هم جلو می‌روم. پسربچه، دو سه‌ باری سر چهارراه شیشه‌ی ماشینم را تمیز کرده بود. مظلومانه التماس‌ کرد: «آقا خواهش می‌کنم. به خدا پولش رو می‌دم. می‌خواین پولام رو نشونتون بدم؟». پسربچه دستش رابه طرف جیب‌هایش می‌برد. دیگر نمی‌توانم چیزی نگویم: «بدیدش به من برید سرکارتون. » مهدی که دارد می‌رود سفارش بگیرد در گوشم می‌گوید: «مشتری‌ها رو می‌پرونه‌ ها. » انگار که حرفش را نشنیده باشم به طرف یکی از میزها می‌برمش.

ادامه مطلب ...
 

زمینه چینی برای جنگ. سقوط خرمشهر، یکی از دردناک ترین اخبار روزهای آغاز جنگ بود. جوانان خرمشهری با شجاعت هر چه تمام تر، تا آخرین لحظه ایستادند و از شهادت نهراسیدند. خاک خونین آن جا نام (( خونین شهر)) را بر سر زبان ها انداخت و همه ی دل ها برای خونین شهر می تپید. درگیری های پراکنده ای که در مرز ایران و عراق رخ می داد، نشان آشکار توطئه ی بزرگی بود که دشمنان انقلاب در دست تهیه و اجرا داشتند. شش ماه از تحرکات نظامی عراق در مرزهای ایران می گذشت. هر چه زمان جلو می رفت، بر حجم حملات و تجاوزهای عراق افزوده می شد. جنگنده های ایرانی چندین بار به مقابله

ادامه مطلب ...
سرباز آشنا (3)

سرباز آشنا (3). وقتی نزدیک ماشینها رسیدیم، ایستادیم. علی نفس نفس میزد و من هم به شدت ترسیده بودم. آنجه دیگر خبری از مردم نبود. هیچکس در آنجا نبود. فقط از دور، صدای همهمه ی مردم شنیده می شد و غرش تیرها که از ساختمان می آمد. من فشنگها را به علی دادم. ناگهان صدای قد مهای سربازی، که با سرعت به طرف ما میدوید، حرفش را برید. سرباز، ساکی در دست داشت و نگران، به این طرف و آن طرف نگاه میکرد. علی با ترس گفت: برویم پشت ماشینها! اگر این سرباز ما را ببیند، کارمان تمام است هر دو به طرف یکی از ماشینهای ارتشی دویدیم و پشت آن پنهان شدیم. سرباز، وقتی نزدی

ادامه مطلب ...
یک سرباز آشنا (1)

یک سرباز آشنا (1). خانه ی ما پشت پادگان بود. تابستا ن ها آنجا غلغله می شد. بچه ها، همه جمع میشدند و قدم به قدم، گل کوچک میکاشتند و فوتبال بازی میکردند. خوب یادم هست که پشت نرده های پادگان، همیشه یکی از سربازها با تفنگش قدم میزد. ما با سربازها دوست بودیم. راستش، یکی از کارهای آنها برگرداندن تو پهای ما بود که به محوطه ی پادگان می افتاد. البته ما هم، هر وقت که یکی از آنها نان و پنیر میخواست، تندی میرفتیم و برایش میخریدیم. آخر آنها نمیتوانستند از پادگان بیرون بیایند و ما کارشان را انجام میدادیم، اما از وقتی که حکومت نظامی اعلام شده بود، فوتب

یک سرباز یک آشنا

ادامه مطلب ...
سرباز آشنا 2

سرباز آشنا 2. موقعی که امام آمد، هر وقت دلمان میخواست باز هم میرفتیم و پشت پادگان فوتبال بازی می کردیم. کسی هم نمیتوانست جلویمان را بگیرد. سربازها خودشان هم طرفدار ما بودند. خیلی از آنها به شاه بد میگفتند؛ اما بعضی از آنها، وقتی افسر نگهبانشان سر میرسید، سر ما داد می زدند و میگفتند جمع کنید، وَاِلاّ شلیک میکنیم ما هم توپ را بر میداشتیم و به طرف خیابان میدویدیم و در آنجا شعار میدادیم، آخر بعضی از افسرها خیلی بیرحم بودند. ما بچه های محله، از وقتی که امام آمده بود، بیش تر در تظاهرات شرکت میکردیم و کم تر فوتبال بازی میکردیم، یعنی دیگر فوتبال نمی

ادامه مطلب ...
روزی که امام آمد...

روزی که امام آمد. مردم تمام مسیر فرودگاه تا بهشت زهرا را آب و جارو کردند و گل ریختند. هواپیمای امام که نشست قرار نبود کسی روی باند برود. فقط شهید مطهری و آیت الله پسندیده (برادر امام) داخل هواپیما رفتند و با امام به داخل سالن آمدند. امام چهار پنج دقیقه پیام کوتاهی به مردم دادند و فرمودند: " وعده ی ما بهشت زهرا. ". زمانی که در تدارک مراسم استقبال از امام بودیم رانندگی ماشین امام به عهده من گذاشته شد. ازدحام زیادی بود، امکان خارج شدن امام از داخل جمعیت نبود. من به حاج احمد آقا (فرزند امام) گفتم که امام را دوباره به باند ببرید تا همان جا سوار

روزی امام روزی که او آمد امام آمد

ادامه مطلب ...
باغ گلابی

باغ گلابی. حامد در حالیکه به شدت خسته و گرسنه بود به کنار باغ مش‌نعمت رسید. از شکاف دیوار نگاهی به داخل باغ انداخت. گلابی‌های رسیده و آبدار از شاخه‌ها آویزان بودند و هر رهگذر خسته‌ای را بسوی خود می‌خواندند. حامد با دقت داخل باغ را نگاه کرد، هیچ‌کس آنجا نبود. با زحمت خود را از شکاف دیوار به داخل باغ کشاند. به سراغ یکی از درخت‌های گلابی رفت و آن را تکان داد. چند گلابی درشت و رسیده بر زمین افتاد. حامد دیگر معطل نکرد و با اشتهای فراوان شروع به خوردن گلابی‌ها کرد. او آنقدر مشغول خوردن شده بود که صدای پای مش‌نعمت را نشنید. در حالیکه دهانش پر از

باغ گلابی

ادامه مطلب ...
سال ٥٩ در یک نگاه

19 فروردین: اعلام قطع رابطه ی سیاسی آمریکا با ایران از قول رییس جمهور آمریکا. 20 فروردین: اعلام پیام رضایت و شادمانی امام خمینی از قطع رابطه ی آمریکا با ایران. 2 اردیبهشت: تعطیلی دانشگاه ها به فرمان امام خمینی و اعلام (( انقلاب فرهنگی )) به دنبال بروز زد و خورد و نا آرامی در دانشگاه ها. 5 اردیبهشت: سقوط هلیکوپترها و هواپیماهای آمریکا در صحرای طبس، که برای آزاد سازی گروگان های آمریکایی وارد ایران شده بودند، و افشای یک توطئه آمریکایی به گونه ای اعجاز آمیز. 7 خرداد: تشکیل اولین جلسه ی نخستین دوره ی مجلس شورای اسلامی به دنبال انتخاباتی که در اسفند

سال 1392در یک نگاه سال 92 در یک نگاه سال 93 در یک نگاه

ادامه مطلب ...
به دنبال استاد

روح الله درس های ابتدایی و مقداری از درس های مقدماتی را نزد اهل فضل و دانش خمین آموخت. سپس در سن 19 سالگی به اراک رفت. اراک در آن زمان یکی از مراکز مهم آموزش علوم دینی بود و آیت الله شیخ عبدالکریم حائری که از علمای بزرگ بود، در آن جا درس می داد. روح الله یک سال در اراک ماند تا این که آیت الله حائری در نوروز 1300 هجری شمسی به درخواست علمای قم از اراک به آن شهر رفت و ماندگار شد و حوزة علمیة قم را تأسیس کرد. آقا روح الله هم به دنبال استاد خود به قم رفت و همان جا ماند. این دوران، همزمان با کودتای رضاخان در تهران و ت شکیل حکومت شاهنشاهی پهلوی ب

به دنبال استاد

ادامه مطلب ...

من رو به روی در نشسته بودم. در تیر رس نگاهم تانک های ارتش را دیدم که به صف رد شدند. فهمیدم باید خبری باشد. شما هم فهمیدید. لحظه ای برگشتید و نگاه کردید، ولی اعتنایی نکردید و به بحث خودتان ادامه دادید. درجه ی اجتهاد آقا روح الله خمینی از همان جوانی، زندگی ساده ای داشت و تمام کوشش خود را برای نزدیک شدن به خدا و خدمت به مردم به کار می برد. ایشان از شاگردان آیت الله بروجردی بود که در آن زمان رهبری شیعیان را بر عهده داشت. آقا روح الله خمینی خیلی زود تدریس علوم دینی را آغاز کرد. او در تمام دوران جوانی کوشش خود را در راه یاد گرفتن و آموختن به ک

ادامه مطلب ...

من رو به روی در نشسته بودم. در تیر رس نگاهم تانک های ارتش را دیدم که به صف رد شدند. فهمیدم باید خبری باشد. شما هم فهمیدید. لحظه ای برگشتید و نگاه کردید، ولی اعتنایی نکردید و به بحث خودتان ادامه دادید. درجه ی اجتهاد آقا روح الله خمینی از همان جوانی، زندگی ساده ای داشت و تمام کوشش خود را برای نزدیک شدن به خدا و خدمت به مردم به کار می برد. ایشان از شاگردان آیت الله بروجردی بود که در آن زمان رهبری شیعیان را بر عهده داشت. آقا روح الله خمینی خیلی زود تدریس علوم دینی را آغاز کرد. او در تمام دوران جوانی کوشش خود را در راه یاد گرفتن و آموختن به ک

ادامه مطلب ...
فیضیه در خاك و خون

نظامیان در قم شروع به قتل عام کردند و ده ها نفر را به خاک و خون کشیدند. خبر کشتار به تهران رسید. تهران به اعتصاب کشیده شد. بازار تعطیل شد. مردم به خیابان ها ریختند و فریاد زدند: «خمینی پیروز باد، مرگ بر شاه ». فیضیه در خاک و خون فروردین 1342 است. نظامیان شاه به فیضیه قم حمله می کنند. طلبه ها مقاومت می کنند. شعار یا مرگ یا خمینی در و دیوار فیضیه را می لرزاند. نظامیان درها را می شکنند. طلبه ها را از طبقات بالا به پایین پرت می کنند. با چاقو و چماق به جانشان می افتند و آن ها را مجروح و شهید می کنند. فیضیه به خاک و خون کشیده می شود. آیت

خاک خون

ادامه مطلب ...
چمران تندیسی از عمل - حماسه ی ایران - قسمت (10)

دشمن، ما سه نفر را می دید که به سوی سوسنگرد می رویم. تمام توجه عراقی ها به ما جلب شد و از دوستان دیگر غافل شدند. این همان چیزی بود که نیت کرده بودم. در ضد حمله ی ارتش عراق در جبهه ی (( دهلاویه )) یکی از فرماندهان نیروهای نا منظم به نام سروان (( رستمی )) که از بهترین افسران ارتش بود، بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سرش، شهید می شود. بعد از دفع ضد حمله ی عراق به وسیله رزمندگان ایران، دکتر چمران برای رسیدگی به وضع جبهه به (( دهلاویه )) می رود و در آن جا فرمانده ی جدید را به نیروهای خط مقدم معرفی می کند. دکتر چمران در جلسه ای با حضور فرماندهان، موقعی

حماسه ایران حماسه های ایران حماسه در ایران

ادامه مطلب ...
ترور نا فرجام

من به شما خامنه ای عزیز تبریک می گویم که در جبهه های نبرد با لباس سربازی و در پشت جبهه ها با لباس روحانی به این ملت مظلوم خدمت کرده اید. و تز خدای تعالی سلامت شما را برای ادامه ی خدمت به اسلام و مسلمین خواستارم. ترور نا فرجام در تاریخ ششم تیر ماه، رادیو در اخبار ساعت 14 اعلام کرد:. (( حجت الاسلام و المسلمین خامنه ای مورد سوء قصد قرار گرفت )). گزارش لحظه به لحظه. خیابان ابوذر، مسجد ابوذر، بعد از ظهر. روز ششم تیر ماه، بر اثر انفجار بمبی که داخل یک ضبط صوت قرار داشت، (( حجت الاسلام سید علی خامنه ای )) امام جمعه ی تهران و نماینده ی امام در شورای ع

نا فرجام

ادامه مطلب ...
انتخابی دیگر

با عزل بنی صدر از مقام ریاست جمهوری، او در جایی مخفی شد و مدتی را در خفا زندگی کرد. بنی صدر در این مدت، از حمایت سازمان مجاهدین خلق ( مشهور به سازمان منافقین ) و سرکرده ی آن ها، مسعود رجوی، برخوردار بود. انتخابی دیگر بعد از حادثه دردناک هفتم تیر، امام خمینی برای آن که انتخابات ریاست جمهوری تحت الشعاع مسائل دیگر قرار نگیرد، در پیامی، مردم را به شرکت فعال در انتخابات ریاست جمهوری و انتخابات میان دوره ای مجلس دعوت کردند و از آن ها خواستند به وظیفه ی شرعی خود عمل کنند. شورای نگهبان از بین 71 داوطلب انتخابات ریاست جمهوری، چهار نفر را تایید کرد. از

انتخابی دیگر

ادامه مطلب ...
پرواز 4721 - پاریس تهران- تاریخ انقلاب

سه شنبه 26 دی ماه 57. شاه رفت. این عنوان درشت روزنامه های آن روز بود. پس از نخست وزیری بختیار، رفت و آمدهای سیاستمداران ایرانی و خارجی به نوفل لوشاتو شروع می شود. از ایران و کشورهای اروپایی، آسیایی و آمریکایی به سراغ آیت الله خمینی می روند و به ایشان می گویند:. -به رفتن شاه راضی شوید، زیرا آمریکا و ارتش را نمی شود شکست داد. آیت الله خمینی پاسخ می دهند:. شما به مردم کاری نداشته باشید، آنان جمهوری اسلامی را می خواهند. اگر بخواهید این مطلب را رسما بگویید،؛ شما را به مردم معرفی می کنم. ارتش از خودمان است، به آمریکا هم که مربوط نیست، شاه رفتنی

تاریخ پرواز تاریخ پاریس پرواز انقلاب

ادامه مطلب ...
پرواز 4721 - پاریس تهران- تاریخ انقلاب

بهمن 1357. تحصن صدها روحانی در دانشگاه. گروهی از روحانیون مبارز تهران و مدرسین حوزه عملیه قم و نمایندگان روحانیت مبارز شهرستان ها از ساعت 9 صبح هشتم بهمن ماه، به عنوان اعتراض به بسته شدن فرودگاه و جلوگیری از بازگشت امام خمینی، در محل مسجد دانشگاه متحصن شدند. تعداد روحانیون مبارز از صبح تا ظهر به صدها نفر رسید. سخنگوی متحصنین به خبرنگاران گفت: به عقیده ما عدم بازگشت امام خمینی، نتیجه توطئه ای است که دولت طراح آن است. وی افزود: تحصن روحانیون تا بازگشت امام خمینی ادامه خواهد یافت. وقتی خبر بسته شدن فرودگاه ها به نوفل لوشاتو رسید، آیت الله خمین

تاریخ پرواز تاریخ پاریس پرواز انقلاب

ادامه مطلب ...
پرواز 4721- پاریس تهران- تاریخ انقلاب

من توی دهن این دولت می زنم. امام در اولین سخنرانی خود در بهشت زهرا و بر مزار شهدا گفتند:. ما فقط قدم اول پیروزی را برداشتیم و دولت اگر تسلیم ملت نشود،. ملت او را به جای خود خواهد نشاند. تا زنده ایم نخواهیم گذاشت هستی ما به کام آمریکا برود. ما می خواهیم مملکت دارای نظام ناشی از ملت باشد . من به پشتیبانی ملت توی دهن این دولت می زنم. کاری نکنید مردم را به جهاد دعوت کنم . امام وعده معرفی دولت اسلامی در آینده ای نزدیک را به مردم می دهند. دولت موقت یکشنبه 15 بهمن سه روز بعد از بازگشت رهبر انقلاب به ایران و استقبال با شکوه مردم از وی، حجت الاسلام هاش

تاریخ پرواز تاریخ پاریس پرواز انقلاب

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه