داستان کوتاه طنز

داستان کوتاه کفن دزد

آورده اند که کفن دزدی در بستر مرگ افتاده بود، پسر خویش را فرا خواند، پسر به نزد پدر رفت گفت:ای پدر امرت چیست ؟پدر گفت:پسرم من تمام عمر به کفن دزدی مشغول بودم و همواره نفرین خلقی بدنبالم بود اکنون که در بستر مرگم و فرشته مرگ را نزدیک حس می کنم بار این نفرین بیش از پیش بر دوشم سنگینی می کند، از تو می خواهم بعد از مرگم چنان کنی که خلایق مرا دعا کنند و از خدای یکتا مغفرت مرا خواهند. پسر گفت:ای پدر چنان کنم که می خواهی و از این پس مرد و زن را به دعایت مشغول سازم. پدر جان به جان آفرین تسلیم کرد و پسر شغل پدر پیشه کرد با این تفاوت که کفن از مردگان خلا

ادامه مطلب ...
داستان کوتاه کتلت

ته پیاز و رنده رو پرت کردم توی سینک. اشک از چشم و چارم جاری بود. در یخچال رو باز کردم وتخم مرغ رو شکستم روی گوشت، روغن رو ریختم توی ماهیتابه و اولین کتلت رو کف دستم پهن کردم و خوابوندم کف ش. برای خودش جلز جلز خفیفی کرد که زنگ در رو زدند. پدرم بود. بازم نون تازه آورده بود. نه من و نه اصغر حس و حال صف نونوایی نداشتیم. پدرم می گفت: نون خوب خیلی مهمه! من که بازنشسته ام، کاری ندارم، هر وقت برای خودمون گرفتم برایشما هم میگیرم. در می زد و نون رو همون دم در می داد و می رفت. هیچ وقت هم بالا نمی اومد، هیچ وقت …دستم چرب بود، اصغر در را باز کرد و دو

ادامه مطلب ...
داستان کوتاه فوت کن…

داشتم با ماشینم می رفتم سر کار که موبایلم زنگ خورد گفتم بفرمایید الووو. ، فقط فوت کرد !گفتم اگه مزاحمی یه فوت کن اگه میخوای با من دوست بشی دوتا فوت کن . دوتا فوت کرد. گفتم اگه زشتی یه فوت کن اگه خوشگلی دوتا فوت کن دوتا فوت کرد . گفتم اگه اهل قرار نیستی یه فوت کن اگه هستی دوتا فوت کن دوتا فوت کرد . گفتم من فردا میخوام برم رستوران شاندیز اگه ساعت دوازده نمیتونی بیای یه فوت کن اگه میتونی بیای دوتا فوت کن دوباره دوتا فوت کرد . با خوشحالی گوشی رو قطع کردم فردا صبح حسابی بخودم رسیدم بهترین لباسمو پوشیدم و با ادکلن دوش گرفتم تو پوست خودم نمی گنجیدم فک

ادامه مطلب ...
داستان کوتاه طنزعصبانی کردن زنان

همیشه راه هایی برای دیوانه کردن همسرتان هست که در زیر نمونه هایی برایتان بیان کرده ایم:۱_وقتی بعد از یک روز شلوغ براتون غذا درست کرد و با تمام خستگی کنارتون نشست بهش بگید:ممنون عزیزم ، خوب شده ، ولی کاش قبل از درست کردنش به مامانم زنگ میزدی و طرز تهیه این غذا رو ازش میپرسیدی …۲_وقتی در جمع فامیل خودتون هستید شکم بزرگ پدرزنتون رو سوژه خنده همه قرار بدهید. ۳_از صبح کتونی پا کنید و تا شب هم از پاتون در نیارید تا جورابتون بوی گربه مرده بگیرد و بعد با همان جورابها برید توی رختخواب. ۴-به صورتش نگاه کنید و باحالتی متاثر بگید:عزیزم چقدر پیر شدی. ۵-وقتی

ادامه مطلب ...
داستان کوتاه راز زوج خوشبخت در سالگرد ازدواج (طنز)

روزی یک زوج، بیست و پنجمین سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند. آنها در شهر مشهور شده بودند به خاطر اینکه در طول ۲۵ سال حتی کوچکترین اختلافی با هم نداشتند. تو این مراسم سردبیرهای روزنامه های محلی هم جمع شده بودند تا علت مشهور بودنشون (راز خوشبختیشونو) بفهمن. سردبیر میگه: آقا واقعا باور کردنی نیست؟ یه همچین چیزی چطور ممکنه؟مرد روزای ماه عسل رو بیاد میاره و میگه: بعد از ازدواج برای ماه عسل به شمیلا رفتیم. اونجا برای اسب سواری، دو تا اسب مختلف انتخاب کردیم. اسبی که من انتخاب کرده بودم خوب بود. ولی اسب همسرم به نظر یه کم سرکش بود. سر راهمون اسب ناگ

ادامه مطلب ...
داستان کوتاه عشق از زبان معلمان

دبیر انگلیسی: عشق تنها کلمه ای است که ed نمی گیرد و به گذشته باز نمی گردددبیر ادبیات: عشق آن نیرویی است بین دو انسان. مثل لیلی و مجنوندبیر تاریخ: عشق تنها قراردادی است که از کشورهای دیگر وارد نمی شوددبیر دینی: عشق نیرویی الهی و خدادادی استدبیر ریاضی: عشق رابطه ی دو انسان است و رابطه ی دو انسان مانند رابطه ی سینوس و کسینوس استدبیر جغرافی: تیرهای عشق از بلندایی به بلندی قله ی آلپ بر قلب وارد می شوددبیر زمین شناسی: عشق تنها فسیلی است که اثرش هیچگاه از بین نمی روددبیر ورزش: عشق تنها توپی است که اوت نمی شوددبیر فیزیک: عشق همانند نیروی کشش آهن رباست

ادامه مطلب ...
داستان کوتاه طنز جالب و بامزه دو مرد عاشق یک زن!

اگر دو مردخواهان یک زن باشند چه می شه؟ببینیم این دو مرد در ممالک مختلف چه کار می کنن: توی ژاپن: جوان اولی از عشق جوان دومی نسبت به دختر محبوبش متاثر میشه و خودکشی می کنه جوان دومی هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگین میشه که خودکشی می کنه بعدش برای دختر ژاپنی هم چاره ای جز خودکشی نیست؛توی اسپانیا: مرد اولی توی دوئل ، مرد دومی رو از پای در میاره و با زن محبوبش به آمریکای جنوبی فرار می کنن؛توی انگلستان: دو تا عاشق با کمال خونسردی حل قضیه رو به یه شرط بندی توی مسابقه ء اسب سواری موکول می کنن اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون میشه؛توی فرانسه: خی

ادامه مطلب ...
داستان کوتاه رابطه پسران قبل و بعد از ازدواج با دختران!

قبل از ازدواجپسر: بالاخره موقعش شد. خیلی انتظار کشیدم. دختر: می‌خوای از پیشت برم؟پسر: حتی فکرشم نکن!دختر: دوسم داری؟پسر: البته! هر روز بیشتر از دیروز!دختر: تا حالا بهم خیانت کردی؟پسر: نه! برای چی می‌پرسی؟دختر: منو می‌بوسی؟پسر: معلومه! هر موقع که بتونم. دختر: منو می‌زنی؟پسر: دیوونه شدی؟ من همچین آدمی‌ام؟!دختر: می‌تونم بهت اعتماد کنم؟!پسر: بله. دختر: عزیزم!بعد از ازدواجکاری نداره! متن رو از پایین به بالا بخون !.

ادامه مطلب ...
داستان کوتاه دزد را دیدی؟

مردی با اسلحه وارد یک بانک شد و تقاضای پول کرد. وقتی پولهارا دریافت کرد رو به یکی از مشتریان بانک کرد و پرسید : آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟مرد پاسخ داد : بله قربان من دیدم. سپس دزد اسلحه را به سمت شقیقه مرد گرفت و او را در جا کشت. او مجددا رو به زوجی کرد که نزدیک او ایستاده بودند و از آنها پرسید: آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟مرد پاسخ داد : نه قربان ، من ندیدم ؛ اما همسرم دید!.

ادامه مطلب ...
داستانک جالب و طنز سفر لاک پشت ها

یک (روز) خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند. از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن!در نهایت خانواده ی لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند. برای مدتی حدود شش ماه محوطه ��و تمیز کردند، و سبد پیکنیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند!پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق بودند. بعد از یک بحث طولانی،…. جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خان

ادامه مطلب ...
داستان کوتاه خنده دارزلزله

در این گزارش سعی شده است کارهایی که خود مردم باید هنگام وقوع زلزله انجام دهند و کارهایی که مسئولان باید بعد از وقوع زلزله انجام دهند شرح داده شود…کارهایی که خود مردم باید هنگام وقوع زلزله انجام دهند:• توکل به خدا و دعای عاجزانه، قرار گرفتن رو به قبله و خواندن شهادتین! (اگه بدونید تو اون لحظه خوندن شهادتین چه لذتی داره!)• تهیه و همراه داشتن انواع سلاح‌های سرد و گرم جهت جلوگیری از فرصت طلبی ساکنان شهرهای همجوار و حتی شما دوست عزیز!• رساندن خود به یک فضای باز در صورت وجود!• گوش دادن به شایعات از بدو شروع زلزله! (چون معمولاً واقعیات در ابتدا به صور

ادامه مطلب ...
داستان کوتاه خواندنی و نکته دار کلاغ و خرس !

داستان طنز و نکته دار کلاغ و خرس !یه کلاغ و یه خرس سوار هواپیما بودن. کلاغه سفارش چایی میده. چایی رو که میارن یه کمیشو میخوره باقیشو می پاشه به مهموندار!مهموندار میگه: چرا این کارو کردی؟کلاغه میگه: دلم خواست، پررو بازیه دیگه پررو بازی!ادامه ی مطلب رو دنبال کنید…چند دقیقه میگذره… باز کلاغه سفارش نوشیدنی میده، باز یه کمیشو میخوره باقیشو میپاشه به مهموندار. مهموندار میگه: چرا این کارو کردی؟کلاغه میگه: دلم خواست پررو بازیه دیگه پررو بازی!بعد از چند دقیقه کلاغه چرتش میگیره، خرسه که اینو میبینه به سرش میزنه که اونم یه خورده تفریح کنه …مهموندارو صدا

ادامه مطلب ...
داستان کوتاه انشای من(طنز)

پدرم همیشه می‌گوید:"این خارجی‌ها که الکی خارجی نشده‌اند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان داده‌اند"البته من هم می‌خواهم درسم رابخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم. ایران با خارج خیلی فرغ دارد. خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزها راجب به خارج می‌دانم. تازه دایی دختر عمه‌ی پسر همسایه‌مان در آمریکا زندگی می‌کند. برای همین هم پسر همسایه‌مان آمریکا را مثل کف دستش می‌شناسد. او می‌گوید: "در خارج آدم‌های قوی کشور را اداره می‌کنند"مثلن همین "آرنولد" که رعیس کالیفرنیا شده استما خودمان در یک فیلم دیدیم که چطوری یک نفره زد چ

ادامه مطلب ...
داستان کوتاه نامه ای ازدوزخ

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را

ادامه مطلب ...
داستان کوتاه حکایت چهار دانشجو‎

چهار دانشجو شب امتحان به جای درس خواندن به مهمونی و خوش گذرونی رفته بودند و هیچ آمادگی برای امتحانشون رو نداشتند. روز امتحان به فکر چاره افتادند و حقه ای سوار کردند به اینصورت که سر و رو شون رو کثیف کردند و مقداری هم با پاره کردن لباس هاشون در ظاهرشون تغییراتی بوجود آوردند. سپس عزم رفتن به دانشگاه نمودند و یک راست به پیش استاد رفتند. مسئله رو با استاد اینطور مطرح کردند:که دیشب به یک مراسم عروسی خارج از شهر رفته بودند و در راه برگشت از شانس بد یکی از لاستیک های ماشین پنچر میشه و اونا با هزار زحمت و هل دادن ماشین به یه جایی رسوندنش و این بوده که

ادامه مطلب ...
داستان کوتاه حکایت سه شپش!(طنز)

یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود. سه تا شپش بودند در ولایت جابلقا که با فلاکت و بدبختی زندگی می‌کردند. یک روز یک جلسه‌ی مشورتی گذاشتند که با هم مشورت کنند، ببینند چطور می‌توانند از این وضعیت خلاص شوند. شپش اول گفت: «همه‌ی بدبختی ما از این است که حوزه‌ی فعالیتمان مشخص نیست. باید از هم جدا شویم، هر کداممان برویم سر وقت یک گروه خاصی. » دو شپش دیگر هم گفتند: «درستش همین است. » بعد تصمیم گرفتند هر کدام حوزه‌ی کارشان را مشخص کنند. شپش اول گفت: «من می‌روم سر وقت ملک التجار چون نسل اندر نسل خاندان ما با بزرگان نشست و برخاست داشته‌اند. »شپش

ادامه مطلب ...
داستان کوتاه چرا نباید به یک رستوران 5 ستاره رفت ؟

گارسون : چه میل دارید؟ آب میوه؟ سودا؟ شکلات؟ مایلو (شیر شکلات)؟ یا قهوه؟مشتری : لطفا یک چای !گارسون : چای سیلان؟ چای گیاهی؟ چای بوش؟ چای بوش و عسل؟ چای سرد یا چای سبز؟مشتری: سیلان لطفاگارسون: چه جور میل دارید؟ با شیر یا بدون شیر؟مشتری: با شیر لطفاگارسون: شیر؟ پودر شیر یا شیر غلیظ شده؟مشتری: شیر غلیظ شده لطفاگارسون: شیر بز، شیر شتر یا شیر گاو؟مشتری: لطفا شیر گاو. گارسون: شیر گاوهای مناطق قطبی یا شیر گاوهای آفریقایی؟مشتری: فکر کنم چای بدون شیر بخورم بهترهگارسون: با شیرین کننده میل دارید یا با شکر یا با عسل؟مشتری: با شکرگارسون: شکر چغندر قند یا شک

ادامه مطلب ...
داستان کوتاه تست هوش

? )یک فروند هواپیما در مرز آمریکا و کانادا سقوط می‌کند. بازماندگان از سقوط را در کجا دفن می‌کنند؟کانادا – آمریکا – هیچ‌کدام?) یک خروس در بام خانه‌ای که شیب دوطرفه دارد، تخم می‌گذارد. این تخم از کدام طرف می‌افتد؟شمال – جنوب – هیچ‌کدام? )خانمی‌عاشق رنگ قرمز است و تمام وسایل‌ او به رنگ قرمز است. او در آپارتمانی یک طبقه که قرمزرنگ است، زندگی می‌کند. صندلی و میز او قرمزرنگ است. تمام دیوارها و سقف آپارتمان قرمزرنگ هستند. کفپوش آپارتمان و فرش‌ها نیز قرمزرنگ هستند. تلویزیون هم قرمز رنگ است. سریع پاسخ دهید که پله‌های آپارتمان چه رنگی هستند؟قرمز –

ادامه مطلب ...
داستان کوتاه بوسه و سیلی

ژنرال و ستوان جوان زیردستش سوار قطار شدند. تنها صندلی های خالی در کوپه، روبروی خانمی جوان و زیبا و مادربزرگش بود. ژنرال و ستوان روبروی آن خانمها نشستند. قطار راه افتاد و وارد تونلی شد. حدود ده ثانیه تاریکی محض بود. در آن لحظات سکوت، کسانی که در کوپه بودند 2 چیز شنیدند: صدای بوسه و سیلی. هریک از افرادی که در کوپه بودند از اتفاقی که افتاده بود تعبیر خودش را داشتخانم جوان در دل گفت: . از اینکه ستوان مرا بوسید خوشحال شدم اما از اینکه مادربزرگم او را کتک زد خیلی خجالت کشیدممادربزرگ به خود گفت: از اینکه آن جوانک نوه ام را بوسید کفرم درامد اما ا

ادامه مطلب ...
داستان کوتاه خانم زیبا و فرشته

خانم میان سالی سکته قلبی کرد و سریعاً به بیمارستان منتقل شد. وقتی زیر تیغ جراح بود عملاً مرگ را تجربه کرد. زمانیکه بی هوش بود فرشته ای را دید. از فرشته پرسید: آیا زمان مردنم فرا رسیده است؟فرشته پاسخ داد: نه، تو ۴۳ سال و ۲ ماه و ۸ روز دیگر فرصت خواهی داشت. بعد از به هوش آمدن برای بهبود کامل خانم تصمیم گرفت که در بیمارستان باقی بماند. چون به زندگی بیشتر امیدوار بود، چند عمل زیبایی انجام داد. جراحی پلاستیک، لیپوساکشن، جراحی بینی، جراحی ابرو و … او حتی رنگ موی خود را تغییر داد. خلاصه از یک خانم میان سال به یک خانم جوان تبدیل شد!بعد از آخرین جرا

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه